تبليغاتX
میثم اشتری | Meisam Ashtari 美萨穆

درد بی تو بودن

 

 

 

 

 

نقاش نیستم

اما تمام لحظه‌های بی تو بودن را

 

درد می‌کشم.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1390ساعت 21:42  توسط میثم اشتری  | 

یلدا

 

یلدا سلام

 

 یلدا

 

پ‌ن 1: زیبا هوای حوصله را نمی‌دانم چگونه است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 21:26  توسط میثم اشتری  | 

مستی

  

ديوار مست و پنجره مست و اتاق مست

اين چندمين شب ست خوابم نبرده است

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 21:36  توسط میثم اشتری  | 

دست‌هایش

 

 

 

جای دست های تو را قرص های ژلوفن گرفته است.
این جمله از اینجا است (+)

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 21:35  توسط میثم اشتری  | 

من

 

 

انگار مازوخیسم پیدا کرده‌ام.

 

 

گاهی وقت‌ها کار برایم می‌شود یک جور مسکن.

یک چیزی که خودم را درونش می‌خواهم غرق کنم تا همه چیز را فراموش کنم.

 

 

شب ها تا 7 یا 8 شب سر کار می‌مانم. پنج شنبه ها تعطیل هستیم که آن را هم سر کار می‌روم. حتی روز بعد از عاشورا؛ هم رفتم.

 

شده‌ام مانند معتادی که می‌خواهم خودم را به خلسه ببرم تا رها بشم از هر مشکلی.

 از هر مشکلی. از همه چیزهای دور و اطرافم.

 

 

نمی دانم تو کجایی، اما بدان که روزی برایم آرام ترین نقطه زمین بود.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت 21:30  توسط میثم اشتری  | 

عاشورا

 

آن‌ها که مرا می‎‌شناسند می‌دانند و آن هم که نمی‌شناسند هم احتمالاً یک روز متوجه می‌شوند که اعتقادهای مذهبی من خیلی زیاد نیست.

 

 

اما نمی‌دانم چرا هروقت در مورد کربلا چیزی می‌شنوم، یا به ناخودآگاه به ذهنم می‌رسد، گوشه‌ی چشم‌هایم کمی خیس می‌شود. حالا می‌خواهد در اتبوس BRT باشم یا در دفتر کار یا در هرجای دیگر.

 

 

پ‌ن 1: سر حسین به نیزه‌هاست

پ‌ن 2: اللهم الرزقنا شفاعتا حسین یوم الورود

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1390ساعت 22:31  توسط میثم اشتری  | 

مامان رفت مشهد

 

مامان امروز رفت مشهد.

 

بعد از ظهری با امیر و بچه‌ها رفتیم مامان را گذاشتیم راه آهن. از وقتی که آمده بودم راه آهن نرفته بود.

 

یاد مسافرت با قطار پارسالم افتادم.

 

 

کلی با قطرهای چین حال می‌کردم.

 

        پ‌ن ۱: عکس بالا من و مایک هستیم در قطار دالیان به پکن

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1390ساعت 22:35  توسط میثم اشتری  | 

لبو داغه لبو

 

دوست جامعه شناسی داریم که کلی هم منطق بلد است.

گاهی دوست یاریمان می‌کند و در سرمای زمستان تهران، با هم لبو می‌خوریم.

 

 

البته تازه دوست مان استاد دانشگاه هم شده است و شیرینی هم نداده است که بماند طلب‌شان

 

 

پ‌ن 1: همان لبوی داغ سرمای زمستان را عشق است.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 22:50  توسط میثم اشتری  | 

به بهانه آشغال کردن خونه‌ی مردم

  

آی گلادیاتورها بپیچید جلوی هم

آی گلادیاتورها فرعیه در برید

آی گلادیاتورها شرعیه در بیارید

آی گلادیاتورها سمیه پخش کنید

آی گلادیاتورها هروئینه تخس کنید

 

(تقبالله)

 

(عروسک‌های روی تخت)

 

(اون میله گنده خیلی باحالا هست)

 

(به امید آن که روزی سطح علمی دانشجویان به این برسد که بتوانند اینها را مطالعه کنند)

 

اهدافی که در پشت این وحشیگری بود، حتماً سال‌ها بعد گفته خواهد شد.

البته بتده عکس‌های زیادی از اینترنت با VPNروشن جمع کردم که عکس‌ها بیشتر نشان از بازرسی سفارت داشت.

 

عکس‌ها از:  1و 2و 3و 4

 

بعد نوشت: انگلستان 1.000.000 پوند از ایران غرامت خواست.

خبرش را اینجا بخوانید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 23:18  توسط میثم اشتری  |